«الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ»      عاقلان هدایت یافته،حرفها را میشنوند و سپس بهترین را انتخاب میکنند(سوره مبارکه زمر آیه 18)      
کد خبر: ۵۵۹۲
تاریخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۰:۳۶
حجت الاسلام کاشانی روز پنجشنبه مورخ ۱۰ خرداد ۹۷ مصادف با شب شانزدهم ماه مبارک رمضان به سخنرانی پیرامون مسئله ی «نقش اشعث در تخریب حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام» پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می شود.

آیا حکومتی غیر از حکومت حضرت مهدی ارواحنا فداه قابلیّت موفقیت دارد؟

این سوال، سوالی است که این روزها و ماه های اخیر خودم درگیر آن هستم، فکر می کردم که حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام، یک حکومتِ از پیش شکست خورده است، حکومت را بدون دغل بازی نمی شود اداره کرد، اینطور در ذهنم بود، مشغول بررسی و فحص روایات بودم، روایاتی هم درباره ی حکومت حضرت حجت ارواحنا فداه است که آن هم این سوال ذهنی من را تقویت می کرد، و اینطور به ذهنم رسید که باید صبر کنیم تا خودِ حضرت تشریف بیاورند.

 

روایات را هم که نگاه می کنید، می بینید زمانی که حضرت حجت ارواحنا فداه تشریف می آورند، روش هایی را دارند که ائمه قبلی علیهم السلام ندارند، مثلا حضرت حجت سلام الله علیه اصلا اجازه نمی دهند که منافق در جامعه زندگی کند، دوره ی آزمایش سپری شده است، مثلا آقا در مجلسی تشریف می آورند و می فرمایند فلان شخص را اعدام کنید، چون دیگر یَحکُمُ بالظاهِر نیست، دوره اش گذشته است، دیگر تحمل ها تمام شده است، امام که تشریف بیاورند یَحکُمُ بالحَق می کنند، دیگر منافق جرأت نمی کند در سپاه حضرت باشد.

 

ما در این سالیان هرچه سختی از صدر اسلام تا الآن داشته ایم، همه را از دست منافقین کشیده ایم. امام اجازه ی وجود منافق را نمی دهند.

 

خوب این مسأله برای حکومت یک قدرت ایجاد می کند، کسی جرأت نمی کند نفاق بورزد، و البته زمانی هم که حضرت به عنوان مثال می فرمایند فلانی منافق است و او را بگیرید، همه سپر انداخته اند (اصطلاح) و کسی با حضرت مقابله نمی کند.

 

حالا من این را عرض خواهم کرد، نزدیکانِ امیرالمؤمنین علیه السلام به حضرت غُر می زدند، مثلا «هانی بن عروه» به حضرت غُر می زند.

طرحِ بحث

ان شاء الله بنا داریم این شب ها راجع به امیرالمؤمنین علیه السلام با یکدیگر گفتگو کنیم.

آیند که نهایتاً می گویند: «این هم نشد

 

عده ای نا امید می شوند، عده ای مجدداً دنبال شخص دیگری راه می افتند، بعد از یک مدتی می بینند که هر وعده ای می دهند اتفاق مهمی نمی افتد، از او نیز نا امید می شوند تا اینکه در نهایت پیش خود می گویند که نه! این ها کاره ای نیستند، از همه نا امید می شوند.

 

چرا الان در انتخابات ها وعده های توخالیِ غیرِمهمِّ دروغی می دهند؟ چون مردم با این وعده ها لذت می بند، چون امید دارند که کار مهمّی از دست کسی بر بیاید، یعنی هنوز دوره ی حضورِ حضرت در جامعه نیست.

 

زمانی که حضرت ولی عصر روحی و ارواحنا فداه تشریف بیاورند، دیگر مردم از همه نا امید شده اند، لذا دیگر اگر کسی هم بخواهد وعده ای بدهد، مردم وعده ی او را نمی پذیرند، دیگر گوش کسی به حرفِ این و آن بدهکار نیست. خوب این هم زمان امیرالمؤمنین علیه السلام نبود، این هم مشکل دوم!

 

زمان امیرالمؤمنین علیه السلام همچنین مشکلی بود، حضرت صحبت می کردند، مردم گوش نمی دادند، حتی نزدیکان گوش نمی دادند.

 

مشکل سوم هم این است که شهوات ما به ما اجازه نمی دهد که به دستوراتِ امام عمل کنیم، حالا من در این بحثِ چند شبِ ابتدایی که دارم، ان شاء الله کاملا مشخص می شود که چه می شود که نَفسِ ما اجازه نمی دهد که ما به حق عمل کنیم.

 

امام زمان ارواحنا فداه که تشریف بیاورند، آن هایی که روزیِ شان است، امتحان پس داده هایی که هستند، حضرت دست خود را روی سَرِ آن ها می کشند و عقل آن ها کامل می شود، عقل چیست؟ امام صادق علیه السلام می فرمایند: «الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ»[۴] عقل آن چیزی است که می توان با آن خدای متعال را عبادت کرد، معنیِ «عِقال» چیست؟ یعنی «اَفسار»، پس یعنی اَفسارِ بر اسبِ سرکشِ نَفس است.

امام زمان روحی فداه که تشریف بیاورند عقل ها را تقویت می کنند، البته آنها ابتدای کار آزمایش خود را پس داده اند.

اشعث کیست؟

این مؤطلبی که می خواهم خدمت شما عرض کنم خیلی بحث مهمی است، این دردِ روزگارِ خودمان هم هست که من به روزگارِ خودمان نمی پردازم، بحث های معاصرِ آن را نمی گویم، شما هم اگر دقت کنید می بینید که ما هم هنوز آن درگیری ها را داریم، آن یک نفری که بنده تحذیر می کنم، خطرناک است، ما مشابه آن را کم نداریم، اگر آن یک آدم نبود، نه صفین شکست می خورد، نه صلح امام حسن علیه السلام اتفاق می افتاد، نه شهادت سیدالشهداء علیه السلام، پدیده ای به نام اشعث است.

 

می خواهیم رفتارِ امیرالمؤمنین علیه السلام و اشعث را چند

 

شب بحث کنیم، به جهت اهمیت این موضوع، روی آن تمرکز کنیم.

 

چند دقیقه ای مقدمه ای عرض می کنم که بحث را به جایی رسانده باشم و بعد بحث را برای شب های آتی متوقف می کنم.

 

اشعث از شاهزادگانِ یمانی است، سالِ نهم یا دهم هجری محضر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب شد و با جمعی از یمنی ها اسلام آورد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم پذیرفتند.

 

چون شاهزاده بود و بزرگزاده بود و ریاستی داشت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم او را محدود نکرد، او به قبیله ی خود بازگشت، (اواخرِ عمر شریف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی اسلام به پولی رسیده بود، وقتی حکومت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیروز شده بود، فتح مکه رخ داده بود، (برخی طمع دارند) عمده ی یَمانی ها هم امیرالمؤمنین علیه السلام به اسلام دعوت کردند، ظاهراً سال های هشت و نه و ده هجری امیرالمؤمنین علیه السلام سه سفر به یَمن تشریف بردند.

 

این مطلب که برخی اهل سنت شبهه می کنند که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اصلاً در غدیر نبوده است، و در یمن بوده است، از این جهت است که امیرالمؤمنین علیه السلام سال دهم به یَمَن تشریف برده بودند و در برگشتِ از آنجا، حضرت به مکه رسیدند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را دیدند، بعد از آن هم ماجرای غدیر رخ داد.

 

اشعث اسلام آورد، اسلامی که این ها آوردند از این جهت بود که ان شاء الله چیزی هم به ما برسد، به زودی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شهید شدند و خلیفه ی اول به حکومت رسید. وقتی به حکومت رسید، پیغام فرستاد که مالیات جمع کنند، خوب مردم اسلام می آورند، می گویند نماز می خوانم و چیزی هم می گویم، ولی دیگر پول نمی دهم، مالیات جمع کردن هزینه دارد، سخت است، دل کندن از پول مشکل است.

تا اینکه درگیری پیش آمد.

 

اهل یَمن گفتند اصلا ما مالیات و  زکات و این ها را قبول نداریم، نماز می خوانیم، اسلامی داریم، اصلاً زکات چیست؟ یعنی منکر زکات شدند، خلیفه ی اول هم گفت: کسی که منکر زکات است، مرتدّ است، با آن ها بجنگید.

 

جنگ در حال شروع شدن بود که اشعث دید لشکر خلیفه در حال پیروز شدن است، سپاه آن ها هم آن روز خیلی زیاد نبود، پیغامی داد که اگر امان نامه بدهید، من راهی را به شما نشان می دهم که این ها را بکشید یا دستگیر کنید، یعنی به قومِ خودش خیانت کرد، طبیعتاً سربازان خلیفه قبول کردند.

 

اشعث گفت: من یک لیست می نویسم این ها را نکشید، آن ها هم قبول کردند، حدود هفتاد نفر را نوشت و فراموش کرد که اسم خودش را بنویسد.

 

این لیست را تحویل سربازان خلیفه داد، راهِ پشتی را هم به آن ها نشان داد، آن ها هم قبیله را تار و مار کردند و هفتاد نفری که در لیست بودند را رها کردند، جنگ مغلوبه شد، اسیرها را آوردند و برده شدند، اشعث را هم گرفتند، چون خیانت کرده بود، خیلی هم نمی توانست آشکار بگوید، به این ها گفت که من خودم با شما مذاکره کردم، قبول نکردند و گفتند که اسم تو در لیست نیست، تقاضا کرد که با خلیفه صحبت کند، قبول کردند و او را پیش خلیفه بردند.

 

با خلیفه صحبت کرد، گفت: ببین! تو اگر مرا بکُشی چیزی جز کینه ی یمانی ها عاید تو نمی شود، حالا من به شما در شب های بعد توضیح می دهم که این شخص ملعون دشنام به امیرالمؤمنین علیه السلام می داد و کسی به او حرفی نمی زد، کسی اگر به او نگاه چپ می کرد، یَمانی ها می خواستند یقه ی او را پاره کنند.

 

متاسفانه غیرت قبیله گرایانه ی این ها خیلی بیشتر از طرفداران امیرالمؤمنین علیه السلام بود.

 

گفت: اگر مرا بکشی فقط کینه ای در دل این یمانی ها گذاشته ای که رئیس آن ها را کشته ای، ولی اگر مرا نکشی من می توانم در جنگ ها برای تو کار کنم، با هم قراری هم می گذاریم. منتها به شرطی که خواهر خودت را هم در این معامله به من بدهی! خلیفه هم قبول کرد.

 

خلیفه خواهر خود را به اشعث داد، پیوندی ایجاد شد، جایگاه اشعث هم بهتر شد، هم رئیس قبیله بود و هم اینکه حالا دامادِ خانواده ی خلیفه هم شده بود، اوضاع او بهتر شد، تا اینکه زمانِ خلیفه ی دوم وقتی ایران فتح شد و کوفه را ساختند، هشت قبیله به کوفه آمدند که عمده ی آن ها یَمَنی هستند.

 

برای اینکه خلیفه ی دوم بتواند شهر را اداره کند، سیاستی به نام سیاستِ «أرباع» داشت، به معنیِ چهارگانه، شهر را به چهار قسمت تقسیم کردند، باید هر دو قبیله به هم می شدند، «کِنده» و «رَبیعِه» با هم شدند، یک رئیس بالای سرِ دو قبیله گذاشتند، قبیله ی کِنده رئیس داشت، قبیله ی رَبیعِه هم رئیس داشت، بعداً در تحلیلِ حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام توضیح

یح خواهم داد که این ها خیلی اثر دارد، در زمانِ خلیفه

انِ خلیفه ی دوم، اشعث رئیسِ قبیله ی کِنده و رَبیعِه شد. (مثل فرمانده ی ستاد مشترک)

 

زمانِ خلیفه ی سوم برای اینکه می دانستند که می شود از او استف

 

اده کرد، فرماندهیِ یک بخشی از سپاه را به او دادند و آذربایجان را فتح کرد و استاندارِ آذربایجان شد، که عثمان کشته شد و امیرالمؤمنین علیه السلام روی کار آمد.

 

پیشینه ی اشعث را داشته باشید تا بعداً عرض کنم این آدم چه کرده است، مابقی را بعداً عرض می کنم.
حامد کاشانی
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین